السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

209

سيره معصومان ( فارسي )

همانا قريش وعدهء خود را با تو ، خلاف كردند و پيمان استوار تو را شكستند . آنان شبانگاه در منطقه و تير ، بر ما شبيخون زدند ، در حالى كه ما شب‌زنده‌دار بوديم و به ركوع و سجود مشغول . توضيح آن كه پيش از اسلام ميان خزاعه و عبد المطلب پيمانى منعقد بود و بيت اول نيز به همين نكته اشارت دارد . در اينجا ذكر پيمان نامه‌اى كه ميان عبد المطلب و خزاعه منعقد شده بود ، بىمناسبت نيست . اين پيمان يكى از آثار كهن عربى است كه عده‌اى آن را شناخته‌اند . صورت پيمان‌نامه‌اى كه عبد المطلب بن هاشم با خزاعه نگاشت : « باسمك اللهم . اين پيمان عبد المطلب بن هاشم با خزاعه است كه چون بزرگان و صاحب‌نظران آنها پيش وى آمدند ( منعقد شد ) ، غايب اينان بدانچه حاضران آنها گذرانده‌اند ، معترف مىشود به اين كه : ميان ما و شما عهدهاى خداوند و ميثاق اوست ، چيزهايى كه هرگز فراموش نمىشود . دست ما يكى و پيروزى يكى است تا هنگامى كه كوههاى بثير و حراء پابرجاست و تا هنگامى كه دريا موج مىزند . » نسخه‌اى ديگر از پيمان عبد المطلب و خزاعه : « باسمك اللهم ، اين نسخه‌اى است از آن چه عبد المطلب بن هاشم و مروان عمرو بن ربيعه از خزاعه با هم منعقد كردند ، آنها بر يارى دادن و مواسات يكديگر پيمان بستند تا هنگامى كه دريا موج مىزند ، پيمانى جامع ، بىآن كه سالخوردگان بر سالخوردگان و كهتران را بر كهتران و شاهد را بر غايب متفرق سازد . آنها با يكديگر عهد و پيمان بستند ، استوارترين عهد و محكم‌ترين پيمان كه نه زير پا نهاده شود و نه شكسته گردد تا گاهى كه خورشيد بر كوه بثير نور افشانى مىكند و شتر در بيابان ناله و تا زمانى كه دو كوه پابرجاست و انسانى در مكه زندگى مىكند ، پيمانى ابدى و با مدت دراز كه طلوع خورشيد بر استوارى آن بيفزايد و تاريكى شب آن را امتداد دهد . و عبد المطلب و فرزندانش و هر كه با اوست و مردان خزاعه يار و پشتيبان و همكار يكديگرند . پس بر عبد المطلب است كه به هر كسى كه از او پيروى مىكند ، يارى رساند و بر خزاعه است كه به عبد المطلب و فرزندانش و هر كه با اوست در برابر تمام عرب در خاور يا باختر يا در هر تپه و دشت يارى رساند و خداوند را بر اين پيمان كفيل گرفتند كه او به عنوان كفيل كافى است . » آنگاه پيغمبر ( ص ) برخاست و در حالى كه ردايش را مىكشيد ، مىفرمود : خزاعه را يارى نكرده‌ام اگر بدانچه خود را بدان يارى مىكنم ، مدد نرسانم . سپس بديل بن ورقاء خزاعى با عده‌اى از مردان خزاعه برون شدند و در مدينه به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند و او را از آن چه بديشان رسيده بود و نيز از همدستى قريش عليه خود آگاه كردند و به سوى مكه بازگشتند . قريش ، ابو سفيان را فرستاد تا تجديد پيمان كند و بر مدت بيفزايد . وى در راه بديل و همراهانش را ديد ، از او پرسيد : از كجا مىآيى ؟ ابو سفيان خيال كرد او خدمت پيامبر رفته است . بديل پاسخ داد : در اين بيابان به ميان خزاعه رفتم . ابو سفيان پرسيد : نزد محمد نرفتى ؟ بديل گفت : نه . چون بديل به راه خود ادامه داد ، ابو سفيان رو به سوى پشكل شتر او آورد و آن را شكست و در آن هستهء خرما ديد . گفت : به خدا